تا صبح گریه کرده بود
فلق
چشم های سرخش گفت!
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 23:37 توسط م.سهیل (مهدی مرسلی)
|
فلق
چشم های سرخش گفت!
دلم می خواست بین امشب و امشب
میان بغض من با من
میان ترس تو با ترس م
یان لحظه های حال من حال
میان این همه تردید
میان انتخاب آنچه می بینم و باید دید
میان . . .
بگذریم . . .
اما . . .
میان این همه تلخی
چه می شد لحظه ای می شد
برای لحظه ای خندید . . . !