دوتا دست و دو تا خنجر

 

دوتا بازوی نان آور

دو مرد مرده در جنگ و

دو زن در میل یک بستر

نگاهی گنگ و سر در گم

سرودی تلخ و زجرآور

***

کنارم باش تنهام و ندارم طاقت دوری

سرودم رفته از یاد و نفس هام تنگ و مجبوری

کجایی؟کجایی آخرین تیر و کجایی آخرین سینه؟

چرا دنیام تاریکه؟ چرا چشمام نمی بینه؟

خدا دنیات چه تاریکه؟خورشیدو کجا بردی؟

دو چشمامو چرا بستی، سر عشقم چی اوردی؟

***

.

.

.

"مهدی مرسلی"