نمی خواهم بدانی من که بودم، سکوتی تلخ یا تصویر فریاد
برایت فرق دارد یا ندارد غم شیرین و مرگ تلخ فرهاد
تمام روزها در حبس شب شد و هر شامی به شومی زد سپیده
نگاه مرد در تعقیب مهتاب و ماه از آسمان در چاه افتاد
نه حرفی و نه دردی و نه مردی، تمام قصه را از یاد بردم
غم و دردم فراموش و تنم خواب، خروسی ناگهان آواز سر داد
سرود نا تمام یک سکوت و سکوت نابه هنگام سرودم
تمام من به یمنت نا تمام است، تمام اتفاقی که نیفتاد!
"مهدی مرسلی"
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 23:55 توسط م.سهیل (مهدی مرسلی)
|