نمی خواهم بدانی من که بودم، سکوتی تلخ یا تصویر فریاد

برایت فرق دارد یا ندارد غم شیرین و مرگ تلخ فرهاد

تمام روزها در حبس شب شد و هر شامی به شومی زد سپیده

نگاه مرد در تعقیب مهتاب و ماه از آسمان در چاه افتاد

نه حرفی و نه دردی و نه مردی، تمام قصه را از یاد بردم

غم و دردم فراموش و تنم خواب، خروسی ناگهان آواز سر داد

سرود نا تمام یک سکوت و سکوت نابه هنگام سرودم

تمام من به یمنت نا تمام است، تمام اتفاقی که نیفتاد!

"مهدی مرسلی"