یه نیمه شعر ناقص و سرسری

 چگونه با تو بگویم قمار یعنی چه

کسی که باخت خودش را دوبار یعنی چه

کناره جاده تقدیر من قدم نزدی

که حس کنی که دل بی قرار یعنی چه

غروبها تو نبودی که سایه ها بروند

و حس کنی که غم انتظار یعنی چه

دچار تنگ خودش بود، ماهی دل من

شکست تا که بفهمد دچار یعنی چه

برای لمس نبود تو زار می زنم و

نگفته ام به کسی حال زار یعنی چه

"مهدی مرسلی"

پیش تو

ناز کن باچشم مستت تا بمانم پیش تو

یا بمیرم پای عشقم یا بمانم پیش تو

با بلیطی توی دستم، مانده ام در ایستگاه

تا قطار مرگ رد شد، جا بمانم پیش تو

محرمی می خواهم و فرصت برای یک گناه

تا گریزم از همه تنها بمانم پیش تو

بد شدن کاری ندارد، مستی و پیمانه و

هر چه گفتی بشکنم، رسوا بمانم پیش تو

از تو می گویم، بدانی در خیالم هستی و

صبح شاعر می شوم، شب را بمانم پیش تو

"مهدی مرسلی"